غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

233

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر ملك اشرف بن تيمورتاش ملك اشرف حاكمى بود بافروختن آتش ظلم و بيداد معروف و بانگيختن غبار فتنه و فساد موصوف دوست و دشمن ازو هراسان و خويش و بيگانه نزد او يكسان بر عهد و پيمانش اصلا اعتماد نبودى و از هركس اندك دغدغه بخاطرش راه يافتى در ساعت بقتلش حكم فرمودى نظم چو اشرف در ظلم و طغيان گشود * بخونريز مردم دليرى نمود برافروخت نيران شر و فساد * برافراخت اعلام جور و عناد و ملك اشرف در زمان جهانبانى برادر خويش امير شيخ حسن چوپانى گاهى با وى طريق موافقت مسلوك ميداشت و گاهى سالك سبيل مخالفت شده رايت منازعت ميافراشت و در اوايل سنه ثلث و اربعين و سبعمائه لشگر به طرف شيراز كشيد و بى از آنكه مهمى سازد بسلطانيه بازگرديد و در آن بلده با عم خويش امير ياغى باستى طرح محبت و مودت انداخته باتفاق نزد امير شيخ حسن ايلكانى ببغداد شتافتند و باصناف الطاف اختصاص يافتند و امير شيخ حسن كوچك نهانى قاصدى بدار السلام فرستاد و يكى از اعيان آنجائى را فريب داد تا بعرض امير شيخ حسن بزرگ رسانيد كه شيخ حسن چوپانى بملك اشرف و ياغى باستى پيغام نموده كه شما را به قصد اعدا بدانجانب ارسال داشته انتظار مىكشم كه مهمى را كه متقبل شده‌ايد بتقديم رسانيد و تا غايت اثرى ظاهر نگشت اگر فرصت آنكار نمىيابيد اعلام نمائيد تا تدبير ديگر كنم امير شيخ حسن بعد از شنيدن اين سخن قصد گرفتن ملك اشرف و ياغى باستى كرده منهى ايشان را از اينحال خبر داد و آن دو امير مانند تير از خانه كمان گريزان شده جان تبك پا بيرون بردند و بهزار مشقت خود را بابهر رسانيده در آن قصبه شنيدند كه رأى ملك بن ايسن قتلق با احشام بسيار در آن نواحى منزل دارد و با مفلوكى چند كه همراه داشتند بسر راى ملك شبيخون برده او را بقتل آوردند و اموال و جهات حشميان را غارت كرده غنيمت بينهايت گرفتند و باصفهان شتافته بر متمولان آن ولايت مال فراوان حواله نمودند و لشگرى جمع ساخته علم عزيمت بصوب شيراز كه در تصرف امير شيخ ابو اسحق بود برافراختند و چون بيك منزلى آن بلده رسيدند خبر واقعهء امير شيخ حسن چوپانى را شنيده بسرعت هرچه تمامتر بجانب عراق و آذربايجان بازگرديدند و بعد از وصول به آن مملكت سليمان خان به طرفى بيرون رفته همدران ايام ميان ملك اشرف و ياغى باستى مخالفت بوقوع پيوست و بين الجانبين مقاتله دست داده ظفر و نصرت ملك اشرف را روى نموده اكثر بلاد اران و آذربايجان و عراق عجم در تحت تصرفش قرار گرفته نوشيروان نامى را بخانى برگزيد و مدت سيزده سال بظلم و بيداد پرداخته دود از دودمانها برآورد و چون خبر كثرت حيف و تعدى او بعرض جانى بيك خان كه در آن زمان پادشاه اوزبكان رسيد لشگر بآذربايجان كشيده اشرف را اسير گردانيد و بتيغ بيدريغ بگذرانيد و اين واقعه در شهور سنهء ثمان و خمسين و سبعمائه روى نمود وزير ملك اشرف در اكثر احوال خواجه عبد الحى بود .